اعزام یک بانوی ورزشکار ایرانی به رقابت‌های شطرنج قهرمانی انفرادی آسیا هاجر؛ قهرمان عرفه و قربان| زنی که مسیر توحید را در صحرای عرفات هموار کرد دعوای تکراری زوجین، نشانه یک «الگوی ارتباطی معیوب» | راهکار چیست؟ کاهش خطر ابتلا به سرطان، فایده پنهان ازدواج چگونه تیروئیدِ مادر از ناتوانی ذهنی فرزند جلوگیری می‌کند؟ برگزاری کنگره بین‌المللی بی بی حکیمه، گامی در جهت ترویج فرهنگ رضوی ضرورت تکمیل نظام حمایتی زنان سرپرست خانوار| بانوان، ظرفیت بالایی برای نقش‌آفرینی اقتصادی در بستر خانواده دارند مادران بخوانند| ضرورت تشخیص زودهنگام علائم تأخیر رشدی و پردازش حسی در کودکان رویکرد نوین و تحول‌آفرین کمیته امداد امام خمینی (ره) | حمایت معیشتی و توانمندسازی زنان سرپرست خانوار دعوت از ۲ دختر فوتسالیست مشهدی به اردوی تیم‌ملی بزرگ‌سالان اجرای «پدربزرگ و مادربزرگ‌های معنوی» برای کودکان ۷ تا ۱۲ ساله در بهزیستی| یک پیوند معنوی که در ۲۵ مرکز شبانه‌روزی عملیاتی می‌شود اجرای ۱۹ پویش با موضوع جوانی جمعیت در استان همدان آیا ابتلا به زوال عقل در زنان و مردان یکسان است؟ «آرزو‌های قشنگ»، گروهی کوچک که از مشهد به یک خانواده ملی تبدیل شد| جزئیاتی از یک امیدآفرینی برای مردم ۲۵ هزار نوزاد در البرز غربالگری تیروئید شدند حمایت از زنان روستایی با صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان تنوری که با معجزه عشق به وطن روشن شد؛ مادربزرگ ۷۰ ساله مشهدی به نیت شهدا نان می‌پزد + فیلم و عکس ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید علی درویشی
سرخط خبرها
«اینجا میدان ماست» | روایت زنانی که شب‌های جنگ تحمیلی سوم را به پایگاه امید تبدیل کردند

«اینجا میدان ماست» | روایت زنانی که شب‌های جنگ تحمیلی سوم را به پایگاه امید تبدیل کردند

  • کد خبر: ۴۱۵۱۵۸
  • ۰۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۰۰
خشم و غمِ تجاوز به خاک ایران، گروهی از زنان مشهدی را به میدان آورد. ترسلی با بازی «مه‌شکن» نوجوانان را پای جهاد تبیین نشاند. گل‌آرا و تیم «مبعوثون» رسانه خیابانی راه انداختند. سعیده باباجانی، استاد دانشگاه، از معجزه تغییر رفتار مردم گفت؛ و زهره رنگ‌آمیز با بانوان خبرنگار، اولین رسانه خیابانی کشور را پرچمداری کردند. روایت زنانی که در دل شب‌های جنگ، میدان‌دار امید شدند.

فاطمه آصفی| شهربانو، ناقوس جنگ که به صدا درآمد، یک خشم طبیعی و یک غم عمیق که ناشی از حس تجاوز به این آب و خاک بود، وجود خیلی‌ها را فرا گرفت. اما، به قول توران میرهادی، خشم و غم بزرگمان تبدیل شد به کار بزرگ. کار بزرگی که حدود پنجاه شب، مردم را میدان‌دار خیابان‌ها کرد. نه در پشت مانیتور‌ها و نه در پست‌های مجازی، که در دل شب و در مواجهه با باد سرد اسفند و باران فروردین، ایستادن پای یک درد مشترک.

در این میان، زنان مشهدی سهمی ویژه دارند. نه به عنوان تماشاگر، که به عنوان طراح، روایتگر، مادر، معلم و کنشگر. آنها کافه‌بازی راه انداختند تا نسل نوجوان را با زبان بازی به درک «جهاد تبیین» برسانند. رسانه خیابانی راه انداختند تا دوربین و قلم را از پشت میز تحریریه به متن مردم بیاورند؛ و مادرانه، با جسم و جان، در جمعیت ماندند تا به فرزندانشان بیاموزند «میدان» یعنی همین جا.

این گزارش، روایت چهار زن از دل همین شب‌هاست؛ زنانی که هرکدام به شکلی متفاوت، سنگربان یک گوشه از این حضور بی‌سابقه شدند.

با بازی مه‌شکن، مرز‌ها را جابه‌جا می‌کنیم

به روایت ترسلی، مسئول کافه بازی نجما

ترسلی از همان ابتدای گفت‌و‌گو، با انرژی خاصی از مأموریت گروهش می‌گوید. کافه‌بازی «نجما» کارش را از شب‌های رمضان، درست در کف خیابان شروع کرد. طرحی که اجرا می‌کنند «مه‌شکن» نام دارد؛ یک بازی جمعی با هدف جهاد تبیین. این بازی توسط خانم سعادتی از کانون ثانیه طراحی شده و قرار بر این بوده که هر گروه در منطقه خودش، پاتوق‌های گفت‌و‌گو را برگزار کند.

اولین تجربه آنها در تجمع کوه‌سنگی بود. ترسلی می‌گوید: «دیدیم مخاطب خیلی خوب جذب می‌شود.» روند بازی ساده، اما هوشمندانه است: از بحث درباره کشور‌ها شروع می‌کنند، به سراغ چگونگی تجزیه شوروی می‌روند و با پرسش و پاسخ از خود مخاطب به این نتیجه می‌رسند که ایران امروز در برابر آمریکا چه موضعی باید داشته باشد تا آن ضرر تاریخی را تکرار نکند.

اما میدان اصلی آنها، نوجوانان و دانش‌آموزان پایه هفتم به بالاست. برای آنها بازی دیگری هم دارند: «بازی مرزبان‌شو». ترسلی توضیح می‌دهد: «پسر‌ها با طرح نقشه ایران و طراحی اعصاب‌سنج، این بازی را ساخته‌اند. در کنارش سؤالاتی درباره دانشمندان کشورمان در حوزه هوافضا، نانو، هسته‌ای، فولاد مبارکه و… مطرح می‌شود. یک دفترچه راهنما هم گذاشته‌ایم که مخاطب را تشنه دانستن بیشتر می‌کند.»

حالا ترسلی و تیمش آرزوی تازه‌ای دارند: برگزاری این بازی در پارک‌های بانوان، همراه با معرفی شهدایی که هم‌عصر خودمان بودند و از جریانات دی‌ماه تا کنون به شهادت رسیدند. او در پایان تأکید می‌کند: «شهادت رهبرمان و ریخته شدن خون ایشان، خود بزرگ‌ترین جهاد تبیین بود و اکنون خیلی از مردم آگاه شدند و دشمن را بهتر می‌شناسند.»

ما در خیابان میدان‌دار امیدیم

به روایت گل‌آرا، از گروه مبعوثون

گل‌آرا روایتش را با بسم‌ا... و از دل اجتماعات خودجوش محله‌های امام خمینی (ره) و امام رضا (ع) آغاز می‌کند. او خودش را «خادم این مسیر» می‌نامد و از تولد رسانه‌ای می‌گوید که برایشان تنها یک ابزار نیست، بلکه میدانی برای خدمت، رشادت و هویت است: «یادم می‌آید که در ابتدا، این سنگرِ رسانه، تنها پناهگاه من بود. کسی چه می‌دانست این حرکتِ کوچک، روزی بدل به اقیانوسی از هم‌افزایی و انسجام خواهد شد؟ هدفمان از ابتدا روشن بود: جذب نیرو‌های مؤمن، بال و پر دادن به استعدادها، و توانمندسازی کسانی که تشنه خدمت بودند.»

امروز، ۲۵ وطن‌پرست در رسانه «مبعوثین» گرد هم آمده‌اند. هر کدام سرگروهی در بخش‌های حیاتی دارند: از تدوین که جان می‌دهد به تصاویر، عکاسی که ثبت می‌کند نور حقیقت را، طراحی پوستر که پیام را فریاد می‌زند، پشتیبانی که چرخِ کار را روان نگه می‌دارد، تا پادکست که پژواکِ حرف حق است و ادمین که سفیرِ آنها در دنیای دیجیتال.

گل‌آرا با اشتیاق ادامه می‌دهد: «این تازه آغاز راه است. حس مفید بودن، این درک که در سنگرِ فرهنگی و رسانه‌ای، سرباز این آب و خاکیم، برایمان از هر گنجی ارزشمندتر است. فشارِ کار گاهی طاقت‌فرساست، اما هرگز باعث نشده دست از کار بکشیم. برعکس، هر روز امیدمان بیشتر می‌شود، چرا که یاد کلام رهبر شهیدمان در گوشمان طنین‌انداز است: "در عرصه رسانه کمبود داریم. "»

آنها در کف خیابان، در متن مردم، حضوری فعال دارند؛ نه برای خودشان، برای کسانی که با جان و دل از امنیت و آسایش کشور دفاع می‌کنند. گل‌آرا می‌گوید: «همین که ببینیم لبخند امید بر لبانشان می‌نشیند، همین که بدانند جوانان این سرزمین، ذره‌ای از وظیفه‌شان فروگذار نمی‌کنند، برایمان کافی است.»

خاطره‌ای که هرگز از ذهنش پاک نمی‌شود، مربوط به یک روز ویژه در ولات حضرت معصومه سلام‌ا... علیها و روز دختر بود؛ روزی که قرار بود کودکانِ دختر، با تراکتی مزین به تصویر رهبرمان عکس بگیرند. زیراندازی پهن شد، شبیه به همان زیرانداز بیت رهبری. کودکان، همچون همان نمازی که با ایشان خوانده بودند، صف کشیدند. سرودِ «دختران ایران» پخش می‌شد و هر کودکی که جلوی دوربین می‌آمد، نوری از ایمان و امید در چشمانش می‌درخشید. وقتی عکس‌ها به دستش رسید، اشک از چشمانش جاری شد. از خودم پرسیدم: «آیا واقعا این میدانِ ماست؟» حضور تصویر آقای شهیدمان در آن عکس‌ها، چنان ملموس بود که انگار واقعا آنجا حضور داشتند.

گل‌آرا توضیح می‌دهد: سرگروهِ غرفه کودک، خانم مرادی، این ایده به یاد ماندنی را به واسطه دختر شهید رضا براتی که همیشه دوست داشتند در این جمعیت با آقا بودند و نماز می‌خواندند، به ذهنشان رسید، که به دلیل نگاه ویژه شهدا با استقبال بی‌نظیری مواجه شد. ایشان بعد‌ها با صدایی لرزان از احساسش به من می‌گفت: «وقتی گل را روی جانماز تصویر آقا می‌گذاشتم، نگاهی به تراکت کردم و دلم ریخت... گویی واقعا آقا آنجا بود.»

و شاید آن شب، آقا در میانِ دخترانش بود. آقا همیشه با دخترانش است، مثل همان دختران عزیز میناب...

با تمام وجود دست اعجاز الهی را دیدم

به روایت سعیده باباجانی، استاد دانشگاه

سعیده باباجانی روایتش را با عذرخواهی از ناتوانی خود در برابر عظمت این شب‌ها آغاز می‌کند. او می‌گوید: «همان سحر که خبر جانسوز شهادت امام عزیزمان اعلام شد، حال خودم را نفهمیدم. از سحر تا صبح ۶ جزو قرآن خواندم. چشمانم از گریه خطوط را نمی‌دید، اما به محض بستن قرآن، حس می‌کردم قلبم از قفسه سینه خارج می‌شود.»

یکی دو شب اول توان خروج از منزل نداشته، اما از شب سوم که توفیق حضور در «جهاد خیابانی» می‌یابد، قلبش آرام می‌گیرد. او نگران خستگی مردم.

خلوت شدن خیابان‌ها در نوروز، و حتی نگران اربعین امام شهید بود، اما بعد به یقین می‌رسد که: «این امت مبعوث‌شده، با عنایت الهی راه خود را ادامه می‌دهد.»

باباجانی که دکترای مدیریت رفتار دارد، از تجربه زیستی خود می‌گوید: «با تمام وجود دست اعجاز الهی را دیدم؛ از همه قشر، سن، گرایش فکری و ظاهری. در ماشین با بچه‌ها با مشت گره‌کرده علامت می‌دهیم. مردم ابتکار‌های جالب دارند: پرچم‌آرایی، سیستم‌های صوتی، موشک‌هایی که درست می‌کنند.»

خاطره شیرین‌تری هم دارد: «شب میلاد حضرت معصومه (س)، مردی را دیدم که به دختران کوچک عروسک صورتی هدیه می‌داد. افرادی با نیت خالص، با هزینه شخصی پذیرایی می‌کنند.»، اما نکته شگفت‌انگیز از زبان یک متخصص رفتار این است: «طبق آموخته‌هایمان، برای تغییر رفتار نیاز به گذشت زمان است. اما این تغییر رفتار مردم ما با علوم امروز کاملا غیرقابل توجیه است. این همان تربیت امام شهیدمان است و همان مبعوث شدن امت خامنه‌ای عزیز.»

بانوان رسانه مشهد، پرچمدار نخستین رسانه خیابانی کشور

به روایت زهره رنگ‌آمیز، دبیر اجرایی پاتوق هم‌بستگی رسانه و مردم

زهره رنگ‌آمیز از همان ابتدا با شور و حرارتی خاص شروع می‌کند: ما جمعی از بانوان خبرنگار و فعال رسانه‌ای مشهد، دست در دست هم دادیم و «اولین رسانه خیابانی کشور» را راه انداختیم. نه در یک ساختمان شیشه‌ای، که زیر آسمان پرستاره رمضان، درست در همان نقطه‌ای که مردم نفس می‌کشیدند.

او ادامه می‌دهد: این حرکت را نام گذاشتیم پاتوق هم‌بستگی رسانه و مردم و حدود ۷۰ شب، بی‌وقفه فعال است. از شب اولی که خبر شهادت رهبر عزیزمان دل‌ها را شکست، تا بعد از دهه کرامت. هر شب، با امیدی تازه‌تر، با دلی قرص‌تر.

۲۵ رسانه فعال خراسان رضوی پای کار آمدند. موکب اهالی رسانه را با اسم «پرچمداران رسانه» راه انداختند. هر کسی از دری وارد شد: یکی با دوربین عکاسی، یکی با ضبط صدا، یکی با طراحی پوستر، یکی با دل پر از حرف. آنها شدند یک سنگر خیابانیِ مقاومت. نه با اسلحه، که با کلمه، با تصویر، با روایت.

رنگ‌آمیز از اولین خاطره اش می‌گوید: یادم می‌آید اولین نمایشگاه عکس خیابانی‌مان را با نام «روایت جنگ رمضان» برپا کردیم. عکس‌های عکاسان روزنامه شهرآرا را در فضای باز نصب کردیم. مردم می‌ایستادند، نگاه می‌کردند، بعضی‌ها اشک می‌ریختند. بعدتر، عکس‌های جنگ تحمیلی را از تهران آوردیم. خواستیم بگوییم که این نسل، همان راهِ نسل قبل را می‌رود؛ فقط میدان عوض شده است.

اما خلاقیت آنها به همین‌جا ختم نشد. استودیوی خبر خیابانی راه انداختند. میزگرد‌های مردمی درباره سیاست و اقتصاد برگزار کردند. یک شب هم میزگرد فرهنگی گذاشتند با محوریت کتاب؛ همان شب از هفت عنوان کتاب رونمایی کردند.

و، اما آنچه دلش را بیش از همه تکان داد، یادبود دختران میناب بود. جنایتی جنگی که رسانه‌های جهانی سعی در پنهان کردنش داشتند. اما آنها تابلویی از نقاشی سوخته نصب کردند؛ اثر خانم خرمی، هنرمند مردمی مشهد. تابلویی که هرکس به آن نگاه می‌کرد، چشمانش پر از مهر مادرانه می‌شد. می‌خواستند فریاد بزنند: کودکان میناب، کودکان ما هستند، و این نقاشی سوخته، نماد مظلومیت و مقاومت است.

رنگ‌آمیز ادامه می‌دهد: دستاوردهایمان را که مرور می‌کنم، باورم نمی‌شود. بیش از هزار خبر و گزارش و ویدئو. سه نوبت پخش زنده تلویزیونی. چندین برنامه رادیویی. بازتاب در رسانه‌های ملی و محلی و یک شب هم، به احمد عبدی، خطاط مشهدی، گفتم بیا قلمت را در خیابان جاری کن. همان شب مجموعه «موسیقی خط» را ضبط کردیم، با هشتگ «#هنر_در_خیابان». ترکیب هنر اصیل ایرانی با رسالت خبرنگاری، در دل شب، میان جمعیت.

خلاصه که هدفشان روشن بود: تبدیل خیابان به میدان گفت‌و‌گو، فرهنگ‌سازی و روشنگری؛ و این شد سه رویکرد آنها، نمایشگاه عکس خیابانی برای روایتگری تصویری، میزگرد خیابانی برای گفت‌وگوی مردمی، هنر در خیابان برای کنشگری هنرمندان.

رنگ‌آمیز، امروز که به آن شب‌ها نگاه می‌کند، یک چیز را خوب می‌فهمد: «بانوان رسانه مشهد، نه فقط کنشگر و روایتگر، که پرچمدار الگوی تازه‌ای از رسانه‌گری اجتماعی هستند. ما نشان دادیم که زن مسلمان در عرصه خبر، فرهنگ و مقاومت، نه حاشیه‌نشین که متن‌آفرین است و این روایت ماست. از جنس دود خیابان، نفس مردم و قلمی که هرگز از حقیقت عقب نمی‌نشیند.»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.